تبليغاتX
کورش مرد تاریخ پارس
کورش مرد تاریخ پارس
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
مذهب هخامنشیان
آیا تاکنون درباره گنج های باستانی ایران شنیده اید، گنج معروف داریوش هخامنشی که در محدوده شهر همدان امروزی پنهان نموده و تا به امروز راز آن گشوده نشده است .

 

طلای پادشاه بزرگ ایرانیان ، داریوش سوم هخامنشی که در سالهای 380 تا 330 قبل از میلاد می زیست ، بزرگترین گنج تمام دورانها به شمار می آید. بخشی از این گنج را امپراتور مقدونیان ، اسکندر کبیر(232 – 356 ق.م ) زمانی که در سالهای حدود (334 ق.م)  کشور پادشاهی ایران را تسخیر و گنجینه های شوش ، ایسوس (شهری در کشور ترکیه کنونی) ، دمشق و تخت جمشید را چپاول کرد، به تاراج برد .

 

امپراتور فاتح،  تنها در تخت جمشید حدود 9000 تالنت طلا و 40000 تالنت نقره به غنیمت گرفت . هر تالنت با معیارهای امروزی حدود 2/26 کیلوگرم بود . یعنی این که بیش از 1000 تن یا به حساب دیگر ، بیش از 50 کاروان بزرگ حیوانات بارکش پر از فلزهای قیمتی به دست او افتاد و همه آنها تنها در یک شهر!!!
مورخ و وقایع نگار باستانی یونان «دیودور» چنین نگاشته است که اسکندر کبیر
گنجهای حاصل از تمام گنج خانه های تسخیر شده ایران را بر بیش از 3000 شتر بارکش و 10000 جفت قاطر، یعنی بیش از 23000 حیوان بارکش ، به کشور خود انتقال داد . اسکندر در آن زمان در ایران ، بدون احتساب بخشی از گنجینه ها که داریوش سوم به نقاط امن برده بود، 750000 تالنت ، حدود 19650 تن، یعنی تقریبا 980 کامیون باری 20 تنی پر از طلا و نقره به غنیمت گرفت. تازه جواهرات و سایر اشیای با ارزش را به حساب نیاورده ایم. وقتی که او بعد با  ارتش خود به مصر لشکر کشی کرد ، بنا به نگارشهای باستانی، دستور داد که سپرهای حفاظتی سربازانش را به نقره خالص آب نقره کاری کنند( غنایم جنگی او از پارسها تا این اندازه زیاد بود).
داریوش با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در هگمتانه (شهر همدان امروزی در ایران)  یعنی جایگاه آخرین گنج خانه اش گریخت. بنا به نگارشهای فرهنگی باستانی؛
داریوش هخامنشی قبل از آن که بمیرد، دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی شهر، دفن کنند. وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد ، هیچ اثری از گنج بر جای نمانده بود.  اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود .
نزدیک به 250 سال پس از آن سردار رومی مارکوس لیزینیوس کراسوس ( 53 – 115 ق.م) به جستجوی این گنجینه طلا پرداخت و برای آن حتی با پارتها ، یکی دیگر از اقوام نژادی آسیای صغیر،  جنگ کرد.  پارتها در آن زمان سلسله پادشاهی جدیدی را در ایران بر پا کرده بودند (سلسله اشکانیان).  سرداران رومی ژولیوس سزار ( 44 - 100 ق.م) و مارکوس آنتونیوس (30 – 83 ق . م) و همچنین امپراتور روم، نرون (68 – 37 میلادی) نیز ، همگی بدون هیچگونه موفقیتی به جستجوی گنج افسانه ای داریوش پرداختند .
در سال 1973 (1352 شمسی) شاه وقت ایران دستور کاوش این گنج را داد؛  یک هیئت آمریکایی با پیشرفته ترین تجهیزات حفاری و اکتشاف به کار پرداخت ، اما نتوانست گنج را پیدا کند. به این ترتیب:

 گنجینه طلای داریوش تا به امروز همچنان در مکانی در محدوده ای به شعاع 100 کیلومتری در اطراف شهر همدان قرار دارد .

لینک نوشته

بناهای هخامنشی
هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.

در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : “من هستم کورش شاه هخامنشی.” در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد.

این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.

در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.


آرامگاه خشیار یکم، نقش رستم
در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است.

 

کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی “تاچار” قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری “آپادانا” سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود.

بنای قصر داریوش که در اقامتگاه دیگر پادشاهان در پایتخت قدیم عیلام، یعنی شوش ساخته شده، نوع دیگری است. در آنجا ابنیه قصر در اطراف حیاط مرکزی بر صبق اصول معماری ماورای دجله و فرات متمرکز شده است.

کلیه این آثار مختلف معماری، حاکی از سنن مختلفی است که بر اساس آنها سبک معماری دوران هخامنشیان به وجود آمده است. تردیدی نیست که هنر هخامنشیان از لحاظ این که یک هنر درباری بوده و از لحاظ عظمت و جلال می بایستی قدرت و جبروت پادشاهان را نمایان سازد، به دست ملل و قبایل گوناگون بنا شده و خود ایرانیان در بنای آن کمتر کار کرده اند.

در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند.

لینک نوشته

ادبیات فارسی باستان
 

زبان زردشت

اگر گاثه را از زرتشت معاصر «ویشتاسپ شاه» بدانیم زمان نزول آن سخنان را باید بین سنه (۶۳۰ قبل از میلاد) - یعنی سی سال بعد از زمان تولد زردشت و چند سال قبل از سنه ۵۸۳ ق م که زمان شهادت زردشت باشد - دانست، چه برحسب روایات پهلوی زردشت در سی سالگی مبعوث شده است.

فارسی باستان

دیگر زبان فارسی باستان است که آن را «فرس قدیم» نامیده اند این همان زبانی است که بر سنگ های «بیستون»، «اَلَوَنْد»،  صد ستون «تخت جمشید»،  دخمه های هخامنشی، لوح های زرین و سیمین بُنلاد تخت جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهم تر از همه نبشته ی بیستون است که داریوش شاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و به شهنشاهی رسیدن و کارنامه های خود را در آن جا گزارش داده است و خطی که آثار نام برده بدان نوشته شده است خط میخی است.

این زبان نیز یکی دیگر از زبان های قدیم ایران است و با اوستایی فرق اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث می باشد؛ خط میخی برخلاف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته می‌شده است.

پهلوی

دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهاده اند و منسوب است به «پرثوه» نام قبیله ی بزرگی یا سرزمین وسیعی که مسکن قبیله ی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حالیه) و از نیمروز به سند و زابل می پیوسته، مردم آن سرزمین از ایرانیان (سَکَه) بوده اند که پس از مرگ اسکندر یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را اشکانیان گوییم و کلمه ی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است از این قوم دلیر که غالب داستان های افسانه ی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامه های ایشان باشد باقی مانده است.


زبان آنان را زبان «پرثوی» گفتند و کلمه ی پرثوی به قاعده ی تبدیل و تقلیب حروف «پهلوی» گردید و در زمان شهنشاهی آنان خط و زبان پهلوی در ایران رواج یافت و نوشته هایی از آنان به دست آمده است که قدیم ترین همه دو قباله ی ملک و باغ است که به خط پهلوی اشکانی بر روی ورق پوست آهو نوشته شده و از «اورامان کردستان» به دست آمده است و تاریخ آن به (۱۲۰ پیش از میلاد مسیح) می کشد.

زبان پهلوی زبانی است که دوره ای از تطور را پیموده و با زبان فارسی دیرین و اوستایی تفاوت هایی دارد، خاصه آثاری که از زمان ساسانیان واوایل اسلام در دست است به زبان دری و فارسی بعد از اسلام نزدیک تر است تا به فارسی قدیم و اوستایی چنان که بعد از این در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

زبان پهلوی از عهد اشکانیان زبان علمی و ادبی ایران بود و یونان مآبی اشکانیان به قول محققان، صوری و بسیار سطحی بوده است و از این رو دیده می شود که از اوایل قرن اول میلادی به بعد این رویه تغییر کرده سکه ها، کتیبه ها، کتاب های علمی و ادبی به این زبان نوشته شده است و زبان یونانی متروک گردیده است و قدیم ترین نوشته ی سنگی به این خط کتیبه ی اردشیر اول در نقش رستم و شاپور اول است که در شهر شاپور اخیرا بر روی ستون سنگی به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی کشف گردیده است.

 

لینک نوشته

خشایارشاه
خشایارشاه

منبع : ویل دورانت – کتاب اول - مشرق زمین گهواره

 

 

 

 

 

 

 

سهم ما از تاریخ اسطوره سازآنچه که نگارنده را به نوشتن این سیاهه واداشت،اکران فیلم ۳۰۰ بود که براساس کتابی به همین نام اثر فرانک میلر» (frank Miller) در مورد نبرد ترموپیل (Thermopile) نوشته شده است। نویسنده به زعم خود، مستندات کتاب را از جلد هفتم تاریخ هرودت (Herodotus) برداشت نموده که در آن به نبرد ۳۰۰ فرمانده ی اسپارتی در تنگه ترمو پیل با لشگر خشایارشا پادشاه هخامنشی پرداخته شده است। من قصد دارم در این مقال ضمن مروری بر نقش اسطوره سازی در تاریخ و ذکر چالش های پژوهش در تاریخ ایران، وجوه شخصیت خشایارشا را نه از نظر هردوت بل مبتنی بر کتیبه های ایرانی بازشناسم و رخدادترموپیل را نیز نه به روایت شکست خوردگان یونانی بل از دیدگاه ویل دورانت، بازنمایم. من معتقدم که ما باید جایگاه رفیع ایرانیان در تاریخ را از منظری علمی و مورد پذیرش صاحبان نظر به بحث درآوریم و نه براساس احساسات که بسیار زود، رنگ می بازد. اینگونه بهتر خواهیم توانست از عهده دفاع از تاریخ و گذشته خود، برآییم. در آمدی در دو مقدمه تاریخ حاصل ذهن اسطوره پرداز ما است.آنچه که از وقایع تاریخی بعنوان یک رخداد بدست ما میرسد، چیزی نیست جز محصول تفکر و ذهن تاریخ نویس که آن حادثه را رنگی از زیبایی یا زشتی می بخشد. هر چه یک حادثه، بیشتر در ژرفای تاریخ جای داشته باشد، اسطوره های اطراف آن، جایگاهی آسمانی تر (یعنی دور تر از زمین خاکی) پیدا می کند. به عبارت دیگر هرچه در تاریخ دورتر می رویم، این اسطوره ها پررنگ تر و پررنگ تر می شوند. آنچه که یک واقعه تاریخی را برجسته تر از سایر رخدادها نشان می دهد، نه آن واقعیتی است که سینه به سینه نقل شده و یا احیاناً نگاشته شده، بلکه آن برداشتی است که ذهن تاریخ نویس، از آن رخداد داشته و یا اطلاً دوست داشته که آن رخداد به همان گونه که او می خواهد، روی داده باشد. از همین جهت است که یک رخداد تاریخی از دیدگاه قومی، حماسه ملی خوانده می شود و از منظر قومی دیگر، مایه شکست و سرافنکندگی. مثال بارز چنین دوگانگی ای، چنگیرخان است که از نظر یک تاریخ نویسِ چینی او قهرمان ملی بحساب می آید و از منظر ایرانیان، جبار است و خونریز و تجاوزگر. به این ترتیب در طرح مباحث تاریخی، مشکلی بنیادین رخ می نماید و آن چگونگی دستیابی به حاق وقایع تاریخی بر پایه ذهنی بی طرف است. البته نباید دچار ساده اندیشی بشویم و فکر کنیم تمامی روایات تاریخی (خواه قوم غالب آنرا نوشته و یا از طرف قوم مغلوب روایت گردیده باشد دروغ اند و) هیچ بهره ای از واقعیت ندارند. درست است که معمولا تاریخ را قوم غالب می نویسد، با این حال نباید از آن سوی بام بیفتیم و هرگونه روایت تاریخی را دروغ پردازی بحسای آوریم. این یک مقدمه. مقدمه دوم اینکه: تاریخ سرشار از نمادهاست. این نمادها، شکل دهنده ی چارچوب اصلی یک رخداد تاریخی هستند. تاریخ نویس از این نمادها، اسطوره می سازد و از پسِ گذرِ زمان، راویان بعدی به این نمادها شکل و رونقی دوباره می بخشند تا اسطوره های جدیدی را خلق نمایند. اسطوره ها با گذر زمان، قدرت بیشتری می گیرند و کم کم از شکل اولیه خارج می شوند. به عبارت دیگر، آن وجه روشنی که از یک رخداد تاریخی به ما می رسد، چیزی جز زمان اتفاق آن حادثه نیست و شخصیت ها و سرنوشت ها تنها در ابهام و تاریکی به دست ما می رسند. همین وجه اخیر است که محصول ذهن تاریخ نویس بوده و خواسته و یا ناخواسته او را به نوعی اسطوره پردازی سوق می داده است و درست به همین خاطر است که در پژوهش های تاریخی، ما ذهن تاریخ نویس باستان را آکنده از اسطوره های کهن می بینیم. ایرانیان و تاریخ ما ایرانیان از اقوامی هستیم که کمترین تاریخِ مکتوبِ باستان را در بین سایر ملل دارا می باشیم.


ادامه مطلب
لینک نوشته

ندای ایران زمین
به نام اهورا مزدا

خدای یگانۀ هستی و گیتی،آفریننده انسان و انسانیت

به نام پیام آور کردار نیک،گفتار نیک، پندار نیک، پیامبر راست گفتار
زرتشت جاویدان

به نام تاج دنیا، ایران،سرزمین تمدن و مهد تاریخ گیتی،
سرزمین خدای جاویدان

به نام پرچم سه رنگ با نشان جاویدان
شیر و خورشید

به نام پدر تمدن و تاریخ ایران زمین، کوروش هخامنشی، شاه شاهان، بزرگ مرد مهرورزی وآزاد دینی

به نام ملت ایران، فرزندان خاک مقدس اهورایی،که گیتی و هستی از
ایرانیان شکل گرفت
لینک نوشته

آمدیم آمدیم آمدیم
امدیم اینبار با موج سبز موجی که سبز است و با کشتن هر یک نفر صد نفر سبز میشود تا همه با هم هستیم همه ندا هستیم امده ایم که آزاد کنیم دختران و پسران ایران را از بند  اهریمن با موج ایرانی  اریایی سبز از خویش  از  ایران نه  بیرون از داخل میسازیم وطن وطن وطن را ..................

 

لینک نوشته

حرفی نیست من امدم باز بنویسم

مرد بغال از من پرسید چند من خربزه آب میخوری

من از او پرسیدم دل خوش سیری چند

سلام دوستان باز من امدم خب اما یه چیزی هست که باید بگم

بله شاه رفت و الان تا خر خره تو لجنیم میدونید چیه الام جمهرو اسلامی هست

من هم لحظه شماری میکنم برا انتخابات

 

لینک نوشته

ملاقات با دوزخیان

آندم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید(همخوانی)
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم
جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم
گر همچو همای از عطش عشق بسوزم...از عطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم
از آتش دوزخ نهراسم ..نهراسم
آندم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

با صدای همای

لینک نوشته

نامه ای از فرزاد کمانگر معلم دربند محکوم

نامه ای از فرزاد کمانگر معلم دربند محکوم

به اعدام

12:31:27


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------

فعالان حقوق بشر در ایران

آقای اژه ای ، بگذار قلبم بتپد

ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود
اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را
درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم
میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست
بندی
زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ
.
دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین
من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و
کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ،
اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها
میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها
احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در
منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی
عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور
را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن
بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در
ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها
در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را
دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی
نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود
تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ،
با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین
نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی
زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده
نگه داشته بودند.
اما روزی "محاربم " خواندند ، می
پنداشتند
به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب
عدالتشان
را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه
دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای
حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را
ازمن بگیرند با "عشق به همنوعانم" تصمیم
گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ
من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و
قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن
است
به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا
باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در
حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع
خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ،
فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد
که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها
با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را
چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به
رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در
سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که
شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد
" دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم
زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم
هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را
حلق آویزکرد.
بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با
چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد
فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه
بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در
برابر نابرابریها را در قلبم زنده
نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه
چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز
صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش
بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای
خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر
وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه
های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری"
معنای
نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان
پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب
انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم
وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که
تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا
صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد
برارم :

"من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "

معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق
به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور
ببرم.

فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج
مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

لینک نوشته

محمد رضا پهلوی

سپری شدن بیش از یک ربع قرن از درگذشت محمد رضا شاه
استکهلمیان – روز 27 ژوئیه امسال, برابر با 5 مرداد ماه, 26 سال از درگذشت محمد رضا شاه پهلوی پادشاه پیشین ایران میگذرد.   فردی که نقشی اساسی در شکل گیری تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نموده است.

007.jpg

محمدرضا شاه از تاریخ 17 سپتامبر 1941 که در مجلس شورای ملی سوگند پادشاهی یاد کرد, و تا روز 16 ژانویه 1979 که با چشمانی پر از اشک ایران را برای همیشه ترک نمود, و تا روز اول آوریل 1979 که حکومت ایران از "مشروطه پادشاهی" به "جمهوری اسلامی" تغییر داده شد, بمدت 38 سال پادشاه ایران بود.

محمدرضا شاه در حالی چشم از جهان فرو بست که در روزهای آخر زندگی و دربدری, هیچ کشوری بنا به مقتضیات سیاسی و اقتصادی وقت پذیرای او نبود. اکثریت اطرافیان او نیز دورش را خالی کرده و خودشان نیز دربدر به گوشه و کنار جهان گریخته بودند. انور سادات رئیس جمهور فقید مصر تنها رئیس کشوری بود که با آغوش باز پذیرای او شد و در پذیرایی از او و خانواده اش از هیچ کوششی  فروگذار نکرد.

محمدرضا شاه  در ساعت 5 صبح روز یکشنبه 27 ژوئیه 1980 (5 مرداد ماه) بدنبال بیماری سرطان کبد, در بیمارستان "معادی" قاهره, جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکرش در دو روز بعد در 29 ژوئیه 1980 در مسجد "الرفاعی" قاهره به خاک سپرده شد تا بنا بر وصیتش روزی در گورستان افسران و درجه دارن جانبخته ارتش شاهنشاهی, در ایران به خاک سپرده شود.

مورخین و منتقدین بی طرف, از محمد رضا شاه بعنوان "وطن پرستی بزرگ اما با اشتباهاتی خطیر" یاد میکنند. اینکه اشتباهات او چه بوده  و اینکه آیا این اشتباهات سزاوار چنان مجازات سختی از سوی ایرانیان بوده است یا خیر بحثی جداگانه است. اما واقعیت این است که اگرچه به هنگام خروج او از ایران فریادهای "تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود" در سراسر ایران طنین انداز بود و مجسمه های او توسط مردم در خیابانها سرنگون میشد, اما اینک پس از گذشت بیش از یکربع قرن از درگذشتش, بی شک عقیده طیف بزرگی از ایرانیان نسبت به وی کاملا متفاوت با روزی است که با چشمهای پر از اشک ایران را برای همیشه ترک گفت.

محمد رضا شاه در آخرین کتاب خود, پاسخ به تاریخ, از جمله اینچنین مینویسد:
".... اگر شیطانی در کار باشد, نبرد با او در ذات مطهر اسلام, برای تربیت, اعتلا و بخشایش آدمی است...احترامی که برای دینمان داشتم مانع از آن میشد که نسبت به بعضی از مفتریان شدت عمل به خرج دهم. وانگهی, باورم نمیشد که مردم آن همه دروغ را باور کنند".

و در وصیتنامه خود که آخرین مکتوب رسمی او تلقی میشود این چنین دار فانی را وداع میگوید:
"....من در این دقایق واپسین, شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق میورزم, در مقابل تلخی زهرآگین مرضی جانسوز قرار داده ام. خاطره شالیزارهای کرانه های دریای خزر و مرغزارهای دیلم, خاطره قله های پر برف سبلان و سهند  آذربایجان, خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان و هامون های عریان بلوچستان, خاطره اروند روز خوزستان و هیرمند سیستان, خاطره دشت ارژن فارس, خاطره حاشیه های کویر سوزان خراسان و کرمان, خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس,  خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار, و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن, چشم از جهان فروبستم..."

محمد رضا شاه به هنگام مرگ 61 ساله بود.

محمد رضا شاه به روایت  تصویر

001.jpg

013.jpg

023.jpg

026.jpg
 

005.jpg

012.jpg

009.jpg

010.jpg

014.jpg

015.jpg

019.jpg

002.jpg

021.jpg

003.jpg

004.jpg

باورنکردنی اما حقیقی


شاید باور کردن آن برای بسیاری مشکل باشد که اولین همسر محمد رضا شاه, فوزیه, کماکان در قید حیات است. اما این حقیقت دارد.  

سال گذشته خبرگزاری فرانسه از درگذشت ملکه پیشین ایران فوزیه خبر داد, اما پس از ساعاتی معلوم شد تشابه اسمی باعث اشتباه در گزارش شده است. در حقیقت پرنسس مصری که در سن پنجاه و شش سالگی بر اثر بیماری مزمن "ام اس" در بیمارستانی در سویس درگذشت ملکه پیشین ایران نبود. او دختر ملک فاروق پادشاه سابق مصر بود که مانند عمه اش نخستین همسر شاه فقید ایران "فوزیه" نام داشت. و درگذشت برادر زاده "فوزیه" که مانند خود وی "فوزیه" نام داشت اشتباها بعنوان خبر مرگ خود او پخش شد

فوزیه خواهر ملک فاروق و دختر ملک فواد که در سال 1939 با محمد رضا شاه ولیعهد ایران ازدواج کرده بود اندکی پس از وقایع شهریور 20 و به پادشاهی رسیدن محمدرضا شاه به مصر رفت و دیگر بازنگشت. در سال 1949 جدایی محمدرضا شاه و فوزیه رسما اعلام شد.

فوزیه پس از جدایی از محمد رضا شاه با "اسماعیل شیرین بیگ" وزیر پیشین دفاع مصر ازدواج کرد. او پس از درگذشت شوهر دومش همچنان به زندگی در قاهره ادامه داد و گهگاه برای معاینات پزشکی و دیدار با دخترش شهناز و نواه اش مهناز به سویس میرود. این دیدارها در "مونترو" در منزل اردشیر زاهدی صورت میگیرد که با فوزیه و همچنین شهناز و همسر دومش خسرو جهانبانی دوستی صمیمی دارد. این عکس فوزیه را به اتفاق پسرش حسین شیرین بیگ و نوه اش مهناز زاهدی نشان میدهد. پشت سر فوزیه, عکسی از دوران جوانی او و زمانی که ملکه ایران بود در میان عکسهای متعدد پادشاهان و روسای جمهوری و شخصیتهای برجسته سیاسی جهان دیده میشود

006.jpg

تنها فرزند محمدرضا شاه و فوزیه, شهناز, از زمانی که مادرش ایران را ترک گفته بود تا سالها بعد و تا زمانی که همسر اردشیر زاهدی بود و به دعوت پدرشوهرش سپهبد زاهدی, فوزیه به سویس سفر کرد او را ندید. در آن زمان روابط ایران و مصر به علت روی کار آمدن عبدالناصر و عداوت او با شاه و رژیم ایران خوب نبود اما دولت مصر در هر حال به فوزیه اجازه داد تا مصر را ترک کرده و به سویس به دیدن دخترش برود. در زمان ازدواج محمدرضا شاه با فوزیه فرح دیبا یک ساله و محمدرضا شاه 20 ساله بود. اینک 67 سال از ازدواج محمدرضا شاه با فوزیه در قاهره گذشته است و تازیانه بیرحم زمان را اینک میتوان در خطوط چهره  این ملکه پیشین ایران بخوبی نظاره گر بود

008.jpg


ایرانی نیستی اگه داغ نکنی

لینک نوشته

زن ایرانی

 

من یک انسانم.....از زبان یک زن

 

اگر به خانه ی من آمدی"...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یك مداد پاك كن بده برای محو لبها.....نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند!

یك بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یك  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری كمی بیاندیشم !

نخ و سوزن  هم بده، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سق....اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور كنم ! 

پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روی بند... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت... می دانی كه؟ باید واقع بین بود !

صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر......می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،  برچسب فاحشه می زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!

یك كپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی كه خواهران و برادران دینی  به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می كنند !

تو را به خدا....اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....برایم بخر....تا در غذا بریزم.... ترجیح  می دهم خودم قبل از دیگران حقم را  بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...برایم  یك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:

"من یك انسانم "..." من هنوز یك انسانم" ...." من هر روز یك انسانم

لینک نوشته

درود بیکران

درود بیکران بر شما دوستان ممنونم که به ما سر زدید وبلاگ آپ شد ام در نوشته های جدید شما در نوشتن به ما کمک کنید شما از تاریخ چه میخواهید تا در وب به نمایش در آوریم .

لینک نوشته

سکه های باستان

سكه هاي دوران اشكاني

تیرداد اول ، اشک دوم

ارشك ، اشك اول اشكاني

ارداون دوم ، اشک هشتم

فرهاد دوم ، اشک هفتم

اردوان اول، اشک سوم

مهرداد اول ، اشک ششم

سنتروک ، اشک دهم

 

ارد دوم ، اشک شانزدهم

فرهاد پنجم یا فرهادک ، اشک پانزدهم

فرهاد سوم ، اشک یازدهم

ارد اول ، اشک سیزدهم

گودرز ، اشک بیستم

اردوان سوم ، اشک هجدهم

 

ونن اول ، اشک هفدهم

وردان ، اشک نوزدهم

ونن دوم ، اشک بیست و یکم

بلاش اول ، اشک بیست و دوم

خسرو ، اشک بیست وچهارم

بلاش سوم ، اشک بیست وششم

بلاش چهارم ، اشک بیست وهفتم

اردوان پنجم ، اشک بیست و نهم

 

ادامه تصاویر در ادامه مطالب کلیک کرده


ادامه مطلب
لینک نوشته

اسکناس در ایران باستان
 

اسکناس در ایران باستان

 

 

بعد از اینکه در دوره هخامنشان اردشیر سوم به سلطنت رسید، پول، برای هزینه های ضروری وجود نداشت و او دستور داد روی چرم سکه بزنند و رواج بدهند و برای اولین بار در تاریخ ایران «شهروا» منتشر شد و تاریخ نشان نمی دهد که قبل از اردشیر سوم شهروا در ایران منتشر شده باشد.

وقتی که شهروا منتشر شد، لطمه ای بزرگ به داد و ستد وارد آمد، چون کسی به شهروا اعتماد نداشت و آن را نمی پذیرفت. از طرف دیگر، پذیرفتن شهروا اجباری بود و اگر کسی آن را نمی پذیرفت به قتل می رسید. این بود که همه چیز نایاب شد.

در دربار اردشیر سوم  خواجه ای بود به اسم «باگواس» که شهرت داشت مردی باهوش و باتجربه است، و آن مرد خواجه نه فقط دارای مقامی بزرگ شد بلکه به سلطنت نیز رسید.

باگواس به اردشیر گفت اولا شهروا را به میزان محدود منتشر نماید نه اینکه نامحدود باشد و حسابش از دست خود او به در برود ثانیا به وسیله جارچیان به مردم اطلاع بدهد که شهروا قبض پادشاه است در دست مردم و به موجب آن قبض مردم از پادشاه طلب دارند و وعده پرداخت وام از طرف پادشاه سه ماه است و بعد از سه ماه هر کس شهروا بدهد، زر یا سیم دریافت می کند.

باگواس به اردشیر گفت از امروز تا سه ماه دیگر باید زر و سیم کامل فراهم شود تا اینکه وقتی مردم برای تبدیل شهروا به زر و سیم مراجعه می کنند، به آنها پرداخته شود، ولی انتظار نداشته باش که مردم حتی بعد از این وعده به شهروا اعتماد پیدا کنند، اما اگر بعد از سه ماه، شهروا را از مردم گرفتند و به آنها زر و سیم پرداختند، از آن به بعد نسبت به شهروا اعتماد پیدا خواهند کرد.

پیش بینی باگواس درست درآمد و مردم تا سه ماه، نسبت به شهروا اعتماد نداشتند و آن را نمی پذیرفتند و معاملات کوچک مثل دوره ای که پول زر و سیم و مس وجود نداشت، به طور جنسی صورت می گرفت و مردم گندم می دادند و روغن یا میوه دریافت می کردند و معاملات بزرگ متوقف شد، چون کسی که فی المثل خانه یا مزرعه خود را می فروخت نمی توانست گندم یا روغن دریافت کند. اما بعد از اینکه سه ماه گذشت و آنهایی که شهروا داشتند آن را با زر یا  سیم مبادله کردند و فهمیدند که تبدیل شهروا به زر و سیم واقعیت دارد و وعده ی بی اساس نیست، نسبت به شهروا اعتماد پیدا کردند.

به این ترتیب اولین پشتوانه اسکناس در ایران به وجود آمد و شهروا قطعاتی از چرم بود که روی آنها به وسیله یک باسمه داغ مهر می زدند و نقشی برجسته روی چرم به وجود می آمد.

می گویند که اولین شهروا در کشور چین رایج شد و ما نمی دانیم که آیا آن شهروا پشتوانه داشت یا نه اما اولین اسکناس در ایران در دوره اردشیر سوم به شکل قطعات چرم منتشر شد، البته اسم آن شهروا نبود و شهروا کلمه ای است که بعد از اسلام متداول شد و مورخین یونانی اسم آن اسکناس را «شاهاکان» نوشته اند و به نظر می رسد که اسم اصلی «شاهاگان» بوده که بر اثر تلفظ مبدل به شایگان شده یعنی در خور شاه یا زیبنده برای شاه.

انتشار شهروا خیلی به وضع مالی اردشیر سوم که برای جنگ های بزرگ احتیاج به پول داشت، کمک کرد و سبب شد که اردشیر سوم توانست هزینه سنگین قشون کشی ها را بپردازد.

مدت انتشار شهروا ده سال بود، یعنی از سال 358 تا 348 پیش از میلاد و از آن به بعد دیگر اردشیر سوم شهروا منتشر نکرد، زیرا وضع مالی کشور خوب شده بود و با غنایم جنگی که اردشیر سوم به دست آورد و همچنین با خراج که از کشورهای دیگر می گرفت، نیازی به انتشار شهروا نداشت.

شهروا ابتدا فقط در پایتخت منتشر شد، یعنی فقط در پایتخت آ« را می پذیرفتند و در خارج کسی شهروا را نمی پذیرفت، اما بعد از اینکه مردم حاصل پیدا کردند که شهروا را می توان مبدل به زر و سیم کرد آن را در همه جای ایران قبول می کردند و در هر شهر یک موسسه به اسم بانک وجود داشت و هر کس می توانست به آنجا برود و شهروای خود را مبدل به زر و سیم نماید، منتها در تاریخ معین می توانست شهروا بدهد و زر و سیم بگیرد و تاریخ پرداخت شهروا روی آن نقش شده بود.

بعد از ده سال که انتشار شهروا متوقف شد، مردم از عدم انتشار آن متاسف شدند، زیرا شهروا نسبت به زر و سیم و به خصوص نسبت به نقره سبک بود و به سهولت حمل می شد و دزد نمی توانست بفهمد که شخص حامل پول می باشد. داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی هم خواست شهروا منتشر می کند، ولی نتواست که در تاریخ معین شهروا را که در دست مردم بود بپردازد و طوری مردم نسبت به شهروا بی اعتماد شدند که دیگر

لینک نوشته

اسكندر مقدوني پيش آپيش سپاه خود بي باكانه مي تازد
 

دیوجنس (دیوجانس) و اسکندر مقدونی

 

اسكندر مقدوني پيش آپيش سپاه خود بي باكانه مي تازد

 

در بهار 334 ق . م . اسكندر از بوغاز داردانل ( HELLESSPONT ) گذشته وارد آسياي صغير شد و جنگ اول در كنار رود گرانيك * - * - اين رود حالا موسوم به كجاسو است - * - * كه به درياي مرمره مي ريزد روي داد . قشون ايران در اين جا مركب بود از سواره نظام ايراني به عده 20000 نفر و پياده نظام اجير يوناني به همان عده . مِمْنُنْ سردار يوناني در خدمت ايران عقيده داشت كه لشگر ايران از جنگ احتراز نموده منظماً عقب نشيند و اسكندر را به داخل ايران كشانيده در راه هر چه آذوقه هست معدوم كند و از طرف ديگر دولت هخامنشي با بحريّه قوي خود عرصه را در اروپا به مقدوني ها تنگ نمايد . رئيس قشون ايران اين نقشه را برخلاف مرام جنگي ايراني ها ديده رد كرد و قشون ايران در كنار راست رود گرانيك صفوف خود را بياراست ؛ بدين ترتيب كه سواره نظام ايران در صفوف مقدم جا گرفت و سپاهيان يوناني در ذخيره ماندند . در ابتدا چنين به نظر مي آمد كه فتح با ايراني ها خواهد بود زيرا تيراندازان ايراني تلفات زياد به صفوف دشمن وارد نمودند ولي وقتي كه سپاهيان اسكندر از گرانيك گذشته خود را بي پروا به صفوف ايراني ها زدند ، ايراني ها نتوانستند مقاومت نمايند به خصوص كه خود اسكندر به قلب قشون ايران حمله برده ، مهرداد داماد داريوش را به زمين افكند . پس از آن قلب قشون شكافت و سپاهيان ايراني متزلزل شده فرار كردند ولي اسكندر آنها را تعقيب نكرد و به يوناني هايي كه در ذخيره بودند پرداخت . با وجود اين يوناني ها پافشاري كرده جنگ كردند و چون كمكي به آنها نرسيد ، به استثناي 2000 نفر كه اسير گرديدند ، تماماً در جنگ كشته شدند . پس از اين فتح اسكندر اعلان كرد كه تمام شهرهاي يوناني از قيد ايران آزادند ؛ فقط شهر هاليكارناس ( HALICARNASSE ) در تحت رياست اُرُنْ تُبات ( ORONTOBATES ) ايراني و مِمْ نُن يوناني سخت مقاومت كرد وليكن بالاخره مغلوب شد و اسكندر يوناني هاي اين شهر را كه مقاومت نموده بودند بَرده كرده بفروخت . بعد از تسليم شدن هالي كارناس ، مِمْ مُنْ از طرف دريا خود را به كشتي هاي ايران رسانيده چنان بر مقدوني ها برتري يافت كه در دربار ايران اميدوار شدند به اين كه جنگ را آسيا به اروپا ببرند وليكن اين شخص كه وجودش در اين موقع آنقدر مغتنم بود ، در حين عملياتي در شهر مي لِتْ درگذشت و قلب اسكندر از فوت او قوي شد چه او را حريف زبردست خود مي دانست . اسكندر پس از اين كه به كارهاي شهرهاي يوناني تمشييتي داد داخل كاپادوكيّه گرديده به كيليكيّه رفت و بعد به فريكيّه درآمده عزيمت سوريّه نمود . لشگر او براي گذشتن از آسياي صغير به سوريه مجبور بود از سه معبر تنگ و سخت يعني از دربندهاي كيليكيّه و سوريه و امان بگذرد . اين تنگه ها به قدري صعب العبور بود كه چهار نفر نمي توانستند پهلوي هم حركت كنند و با داشتن قواي كمي در اين جاها مي شد مدت ها اسكندر را معطل و تلفات زياد وارد نمود وليكن دربار ايران از اين موانع نظامي هيچ استفاده نكرد . فنون جنگي در مقدوني و يونان ترقي زياد نموده بود ولي داريوش به همان اسلوب قديم و به جمع آوري سپاه عظيم چريكي توجه داشت . خاري دِموس يوناني كه مانند مِمْ نُنْ لايق و زبردست و در خدمت ايران بود تداركات داريوش را انتقاد كرده گفت اين سپاه عظيم چريكي به چه كار آيد . لشگر كم ولي مشق كرده و ورزيده لازم است تا از حملات اسكندر جلوگيري شود ( چنان كه يوناني ها نوشته اند داريوش متغير گرديده او را بكشت ) .

لینک نوشته

جنگ ايسوس دومين جنگ داريوش سوم و اسكندر مقدوني
جنگ ايسوس دومين جنگ داريوش سوم و اسكندر مقدوني
جنگ ايسوس دومين جنگ داريوش سوم و اسكندر مقدوني

اسكندر مقدوني پيش آپيش سپاه خود بي باكانه مي تازد

( 333 ق . م . ) در ايسّوس نزديك خليج اسكندرون داريوش انتظار ورود لشگر اسكندر را داشت و در اين جا نقشه اي در نظر گرفته بود كه اگر قشون او مشق كرده و فرماندهي به عهده سردار متين و رشيدي بود اسكندر در خطر بزرگي مي افتاد وليكن حضور داريوش مانع از گرفتن نتيجه گرديد . توضيح آن كه چون اسكندر از تنگه آمان گذشته به طرف سوريه رهسپار گرديد داريوش از كوه هاي آمان عبور كرده در ايسّوس اردو زد و پشت لشگر اسكندر را گرفت . انتشار اين خبر در اطراف و اكناف عالم اثر عجيبي نمود چنان كه در آتن شادي ها كردند چه مطمئن بودند كه روابط اسكندر با مقدوني قطع شده و اضمحلال لشگر او حتمي است . وليكن اسكندر همين كه وضع را چنين ديد جبهه لشگر خود را برگردانده بي پروا به سپاهيان سنگين اسلحه ايراني در ميسره حمله كرد و اين ها عقب نشسته فرار كردند . داريوش چون عزيمت اينان را ديد خود نيز فرار نمود ( در اين موقع ايراني هاي رشيد خيلي فداكاري كرده نگذاشتند اسكندر به شاه برسد و او فرصت يافت كه بر اسب نشسته فرار كند ) بعد از اين واقعه آن قسمت هاي قشون ايران هم كه دليرانه جنگ مي كردند متزلزل گرديده فرار نمودند . عده سپاهيان داريوش را در اين جنگ 600000 نوشته اند . در جزو اين عده 30000 يوناني اجير بودند و اين ها بعد از متزلزل شدن ساهيان ايراني مدتي پافشاري كرده و مرتباً به طرف كوه رفته مواقع محكمي گرفتند و مقدوني ها جرأت نكردند آنها را تعقيب نمايند . يكي از جهات شكست قشون ايران را از اينجا مي دانند كه چون ميدان جنگ بين دريا و كوه واقع و تنگ بود ، عده زيادي از لشگر ايران به كار نيفتاد و سواره نظام ايران نتوانست عمليات كند . پارْمِنْ يُنْ ( PARM?NION ) يكي از سردارهاي اسكندر چادرهاي داريوش را كه مادر و زن و دختر و خواهر او در آن بودند با غنايم بسيار تصرف كرد و داريوش در اثر اين شكست تكليف صلح به اسكندر نمود . شرايط صلح اين بود : 1 – ايران 10000 تالان ( 12 ميليون به پول حاليّه ) بپردازد . 2 – تمام ممالك از دجله تا درياي مغرب و بحرالجزاير به مقدوني واگذار شود . 3 – داريوش دختر خود را به اسكندر بدهد و او در ازاي اين گذشت ها صلح نموده خانواده داريوش را مسترد دارد . اين شرايط را اسكندر نپذيرفت و گفت كه اسرا و غنايم و غيره بر اثر فتح متعلق به او مي باشند اما در باب صلح بايد خود داريوش نزد او رفته درخواست آن را بنمايد . پس از آن اسكندر به طرف جنوب براي تسخير سوريه حركت كرد * - * - نوشته اند كه اسكندر در باب شرايط با دوست خود پارْمِنْ يُنْ شور كرد . او گفت اگر من به جاي تو بودم قبول مي كردم . اسكندر در جواب گفت اگر من هم به جاي تو بودم قبول مي كردم - * - * وليكن شهر صور و غَزَهْ ودتي با او جنگ كردند . اولي 7 ماه قشون مقدوني را معطل نمود و بالاخره اسكندر از اين راه بهره مندي يافت كه قسمتي از كشتي هاي فنيقي بعد از مشاهده ضعف ايران فرار كرده به طرف اسكندر رفت و كشتي هاي جزيره قبرس نيز به آنها ملحق شد ولي بعد از ورود سپاه اسكندر به شهر جنگ خاتمه يافت چه صوري ها از جان گذشته مقاومت كردند و مقدوني ها مجبور شدند تقريباً هر خانه را مانند قلعه اي بگيرند ( در اين مورد اسكندر خيلي بي رحمانه رفتار كرد ) مقاومت غزه را از شجاعت باتيس قلعه بيگي اين شهر و فداكاري ساخلو آن كه عرب بود مي دانند . اين ها تا آخرين نفر كشته شده دو ماه اسكندر را معطل نمودند . پس از آن اسكندر به مصر درآمد و مصري ها با آغوش باز او را پذيرفتند . بعد اسكندر به معبد آمّون رفت و كاهنان مصري او را پسر خدا دانستند * - * - مادر اسكندر به او گفته بود كه او پسر خدا است و اسكندر يقين حاصل كرده بود كه اين حرف مادر راست است با همين مقصود به معبد آمّون رفت كه او را پسر خدا بدانند . دو معبد يوناني كه در آسياي صغير بودند نيز او را به اين مقام شناختند - * - * پس از آن او اسكندريه را در كنار درياي مغرب بنا و جذب قلوب از مصري ها نمود و در موقع حركت ، رياست قشون مصر را به يك نفر مقدوني ، رياست ماليه را به يك نفر يوناني و باقي ادارات را به مصري ها سپرد ( 331 ق . م . ) .
__________________
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

لینک نوشته

کوروش
این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه پادشاهِ جهان پادشاه پهناورترین سرزمین‌های آدمی از بلندی‌های پارسوماش تا بابلِ بزرگ. این منم پیشوایِ خرَد، خوشی، پاکی و پارسایی نواده‌ی بی‌بدیلِ نور، توتیایِ ترانه، سرآمدِ سلطنت بَعل با من است و نَبو با من است من آرامشِ بی‌پایانِ اَنشان و شکوهِ ملتِ خویشم. من پیام‌آورِ برگزیده‌ی اَهورا و عدالتم که جز آزادی آوازِ دیگری نیاموخته‌ام و جز آزادی آوازِ دیگری نخواهم آموخت. پس شادمان باشید زیرا به یاریِ ستم‌دیدگانِ خسته خواهم آمد من شریکِ دَرهم‌شکستگانِ سرزمینِ شما هستم زودا از این ورطه برخواهید خاست و من این شبِ وحشت را در هم خواهم شکست و روز را به خاطرِ خاموشان بازخواهم خواند و آزادیِ آدمی را رقم خواهم زد و به خنیاگران خواهم گفت برای گوشه‌گیران و گمنامان بخوانند من آمده‌ی عدالت و میزبان آزادی‌ام. چنین پنداشته چنین گفته چنین کرده‌ام که پروردگار بزرگ به اسمِ هفت آسمانِ بلند آوازم داد تا پیشوای دانایان و برادرِ دریادلان شوم. من امنیتِ بی‌پایانِ آوارگان زمینم که به احترامِ آزادی دیوان و درندگان را به دوزخ درافکنده‌ام. پس اهریمن نابکار بداند که سرزمینِ من، ساحتِ بی‌انتهایِ آفتاب و آرامشِ آدمی‌ست تا پَرده‌دران و دیوان بدانند من دولتِ دریا و دلالتِ دانایی‌ام من منجی منتظرانِ بی‌ماه و مونسم که آشتیِ آسمان و زمین را به زندگان خواهم بخشید. من قانون‌گذارِ بزرگِ بارانم که رحمت و رهایی را به ارمغان آورده‌ام. شاهِ شاهان پسرِ ماندانا و کمبوجیه منم.

لینک نوشته

امید یگانه روزنه ازادی
خداوند وضع و حال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند گیرم که می زنی، گیرم که می بری، گیرم که می کشی، با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی! در خیالشان پنداشتند که ما را با تهدید ، زندان و اعدام از میدان به در کرده اند فکر نکردند که این جوانان قویتر از آن هستند که بخواهند آنها را به زمین بزنند. .
لینک نوشته

فریاد
 

نشانه ها میگویند

و اینک نوشته شد

خطی را بر روی لوح سپید را

اری نوشته هایم را نوشته ام

اری اینک من هستم

من نژاد پرست

و اینک فریاد را روی یک خط ادامه خواهم داد

و در انتظار آزادی

اینک منم شاعر جوان

نوشتهایم خون اعراب  را بیرون میکشد

این من هستم

یک ایده آل

 زنده باد کورش خونش در رگها جاری باد

لینک نوشته

جنگ با سَكاها
يكي ديگر از قوم‏هاي ايراني سَكاها (Saka) هستند. در سنگ‏نبشته‏هاي كوروش بزرگ و داريوش بزرگ از آنان به نام سكاهاي تيزخود (Tigraxauda) نام برده شده است.


سكاي تيزخود - از پارسه يا تخت جمشيد

كوروش بزرگ در جنگي با ماساگت‏ها (Massagatae) كه از سكاها بودند كشته شد. بعدها داريوش بزرگ آنان را زير فرمان خود آورد.

تيگره شكل قديمي تيز يا تيغ است. تگ به معني تند دويدن نيز از همين ريشه است. و نيز رود تگريز به معناي تند ريز و پرشتاب كه در زبان‏هاي اروپايي به صورت تايگريس (Tigris) و در عربي به صورت دَجلَه درآمده است.

گروهي از سكاها در شرق ايران ساكن شدند و جاي زندگي آنان سكاستان يا سگستان خوانده شد. بعدها گ به ي تبديل شده و اين نام به شكل سيستان در آمد. به مردم سگستان سگزي نيز گفته مي‏شد. در شاهنامه ”يل سگزي“ به عنوان صفتي براي رستم فراوان به چشم مي‏خورد. نام چند تن از شخصيت‏هاي ايراني حتا بعد از اسلام نيز سگزي است مانند ابوالفرج سگزي شاعر سيستاني زمان سلطان محمود غزنوي.

گروه ديگري از سكاها در داخل ايران و كومس (عربي شده: قومس) يا سمنان امروزي ساكن شدند. مكان زندگي آنان امروزه سنگسر خوانده مي‏شود. اما شكل درست آن سگسر است كه خود از سگسار يا سكاسار به معناي محل سكاها گرفته شده است. در دوران اسلامي سگسر به اشتباه سر سگ فهميده شده و به راس الكلب ترجمه شده بود.

هم چنين نام شهر سقز در استان كردستان ايران در اصل از سكه يا همان سكا گرفته شده است. اين گروه از سكاها در زمان حكومت مادها در ايران ساكن شدند.

گروه ديگري از سكاها در لرستان امروزي ساكن شده و به نام ايل سگوند (سكاوند=منسوب به سكا) خوانده مي‏شوند. ايل سگوند در ازنا و شمال شرق لرستان ساكن هستند. درباره‏ي ايل سگوند به اين مقاله از اردشير سگوند در كيهان فرهنگي نگاه كنيد.
لینک نوشته

پارس را من بنا کردم پس این یک وجب خاک را از من دریغ نکنید
شما میتوانید با این آیدی ها تماس داشته باشید
ahoora.group
منتظر شما هستیم بدرود.
ورود اعراب و افراد به ظاهر ایرانی در وبلاگ ممنوع

خواهشمندم افرادی که نوشته های این وبلاگ را قبول ندارند و نظر میدهند وبلاگ یا آدرس آیدی در وبلاگ قرار داده تا جواب ما به انها داده شود ....

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نویسندگان ویلاگ
کوروش
arya
delaram
sohrab

آرشیو موضوعی
سیاستهای حکومت اسلامی

تاریخ و تمدن پاک قبل از ظهور اسلام

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

پیوندها
همه انسانهای خوب روزگار
کوروش پسر ماندانا
دوستداران خاندان پهلوی
کوه ها باهمند و تنهایند
وبلاگ ایران پرستان
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
نرم افزار
felter shekan
ياهو مسنجر
sherenodarpars2
قالب وبلاگ
آموزش
گوشی های روز
خرید گوشی
سکوت
نرم افزار دانلود کنید
فیلتر شکن
پارتی دخترها
روبات یاهو
http://worldhack.blogsky.com/?Date=1386-01
زرتشت
جهان آریایی
جاماسژ فرتو
صدای آمریکا
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

نایاب ترین کدهای جاوا و قالب










Menu



spirit

java

download

text

text




border="0" ALT="Google" align="absmiddle">





Powered by WebGozar

http://mohandes-computer.blogfa.com

آموزش وبلاگ نويسي

آموزش جاوااسكريپت

كدهاي جاوااسكريپت

ترفندهاي ويندوز

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك


Javascripts


:آدرس سايت فيلتر شده
:نوع فيلتر

New Page 2

Use Advanced Search

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده